تبليغاتX
سایه سار محبت
تولدی دوباره یافتم در اوایل اردیبهشت ۸۵ و این را مدیون محبتت میدانم ای خدا

پدر و مادر مهربانم همیشه عشقت را به من آموخته بودند ولی چه زیبا خودت

به من عشق را آموختی

آموختی که زندگی با بدی رنگی نمیگیرد

آموختی پلیدی جایی در عالم برای ماندن ندارد

آموختی عشق را در تو جستجو کنم ولا غیر

آموختی عشق یعنی زندگی کردن با یاد خودت و مرگ یعنی فراموشیت

آموختی که کوچکترینم در مقابلت ولی ارزشمندم اگر تو را داشته باشم

آموختی فرزند خوب بودن وظیفه است آنجا که فرمودی :وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ

تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل

لَّهُمَآ أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلاً كَرِيمًا


 يكى از آن دو يا هر دو در كنار تو به سالخوردگى رسيدند به آنها [حتى] اوف مگو

و به آنان پرخاش مكن و با آنها سخنى شايسته بگوى

آموختی انسان بودن را

آموختی دورشدن از منیٌتها را

آموختی بهترین بودن را و اما من شرمنده ام  که هرگز بنده خوبی برایت

 نبوده ام

مرا دریاب بارالها همانگونه که هرگز تنهایم نگذاشتی با همه بدیهایم

با همه ی کوتاهی هایم ،با همه ی .......

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 11:37  توسط زهرا 
دیروز برای انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکرت به همراهی کسانی رفتم که 

غمگینند از آلوده شدن عزیزان این مملکت به دسیسه های برهنگی و بدحجابی

 دشمن و میترسیدم از اینکه مبادا کارمان و راهمان را اشتباه برویم و به جای جذب،

 جوانان را با کلاممان از راه درست دور کنیم و حتی دل نگرانیهایم را به اطلاع آنانی

 که موثر در این کار بودند رساندم و الحمدالله کلام بسیار ارزنده بود و و راهپیمایی

عفاف و حجاب زیبا برگزار شد.

  در راه که میرفتم آقای راننده پرسید کجا تشریف میبرید دخترم ؟

گفتم: راهپیمایی عفاف و حجاب

 گفت: می خوای برگردونمت جایی که سوارت کردم ؟

گفتم چرا ؟

 گفت اینها تاثیری نداره 

گفتم ولی به عنوان یک مسلمان ما وظیفه داریم کلام خدا را انتقال بدهیم و از

دینمون محافظت کنیم و امر به معروف و نهی از منکر کنیم اگر مدعی مسلمانی هستیم 

خانمی کنارم نشسته بود جوان و با تیپ امروزی با اخم نگاهم کرد و گفت بسه تو رو خدا

 ما رو بدبخت کردید .

گفتم :دخترم بدبختی  ما از اونه که دلنگران  بالا رفتن ارز و دلار و سکه هستیم و

ولی نگران به یغما رفتن انسانیتمون نیستیم به فکر غارت شخصیتمون نیستیم 

راننده که به حرفهامون گوش میداد گفت: ببخشید دخالت می کنم اما درد ما درد این

 چیزا نیست درد ما اینه که مادرای بد دخترای بد تربیت می کنند و دخترای بد راه میفتن

تو جامعه و هزار تا بلا سر پسرای بدتر از خودشون در میارن 

گفتم شما میدونید و مطمئنید که مادرها مقصرند؟

یه خانمی که تا اون موقع ساکت نشسته بود گفت: بله راست می گه این آقا.

 مادر اگه پاک باشه اگه خوب باشه دخترش با این وضع نمیاد از خونه بیرون مگه

دختراشون از تو خونه خودشون رو مثل عروسک درست نمی کنند و با لباس چسبون

 و کوتاه نمیان بیرون این مادرا کورند نمیبینند ؟ نمیفهمند دختراشون بدبخت میشن

مردا و پسرا رو هم بدبخت می کنند؟

گفتم خانم چرا بد قضاوت می کنید شما مطمئنید اون مادرا چیزی نمیگن؟

مطمئنید اون مادرا دور از جون بد هستن؟

گفت والله من ۳تا دختر ۶ تا پسر دارم یکی از یکی دیگه مومن تر و الحمدالله لباس

 دخترام نه کوتاه بوده نه کوتاه شده نه مثل بعضی دخترا و زنها با بی حیایی میرن بیرون

 همش مال اینه که دیدن توی خونه مادرشون چطور بوده.

 گفتم :الحمدالله برو خدا رو شکر کن که دخترات و پسرات یه جوری زندگی می کنند

 که کسی دربارت قضاوت بد نمیکنه ولی خواهر خوبم بدون، همه ی این بندگان خدا

 مادرهای فاسد ندارن بلکه فریب خورده و چشمشون دنیا رو دیده و خدا رو فراموش کردن 

 دعا کن راه رو پیدا کنند و بیچاره نشن و کسی رو بیچاره نکنند و مادرهاشون هم به

جوخه اعدام مردم نفرستن 

گفت :والله چی بگم شاید هم شما راست می گی و قضاوت ما نابجاست اما خونواده و

 بخصوص مادر نمیتونه بی تاثیر باشه و اون خانم جوون که به حرفهامون گوش میداد

موقع پیاده شدن گفت خانم ممنون از لطفت و من نفهمیدم کدوم لطف رو گفت ولی از

دیروز به خودم می گم خدایا شاید این حرفها باعث شده باشه اون جوون راه

 گمشده اش  رو پیدا کنه .

خدایا عزیزان این مملکت را به راهت آشنا کن و از نگاه زهرآلود ناپاکان دور نگه دار.آمین

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 11:50  توسط زهرا  | 
آنچه را نباید ببینم میبینم

 آنچه را نباید بشنوم میشنوم

 آنچه را نباید بگویم می گویم آنچه را نباید ...........

 وای بر احوال من و ادعاهای من از هیچ چیز نمیگذرم تا حیات دنیای پست را از دست ندهم

 به زبان به خدا توکل می کنم و از خلق بی وفایش مدد می جویم

 آه از دست دل بیوفای من

زبانم قاصر است از گفتن شرمندگیها

 از بدیها در رنجم و افسوس دستم کوتاه برای رفع آن

 خسته ام چون توکلم فقط به زبان است و نه به طاعت تو

تو را می طلبم ای بینهایت آرزوهایم و ای باوفای دلم اما به راستی لایق دیدار تو خواهم بود ؟

تو را میستایم به زبان اما راه تو را نمیپویم و از این بابت شرمنده ام

حلالت را حلال نمیدانم حرامت را حرام نمی دانم واجبت را فراموش کرده ام

وای بر من و احوال پریشان من و ادعاهای همراه با ندانمکاریهای من

 شرم دارم بگویم بنده توام ،تویی که با محبتت همیشه به یادم هستی در حالی که از

 من بی نیازی

 تویی که مهرت را میبینم و چشمانم را به روی همه خوبیهایت بسته ام

 تکه نانی را اگر با منت کسی به من میدهد هزار بار تشکر می کنم و اما این همه

 نعمت را بی منت به  من داده ای و من با نادانی از آن می گذرم و انگار نه انگار اینها

 محبت است نه وظیفه تو در مقابل من که حقیرترینم که به نیش مگسی درد می کشم

 و به آه حسرتی خون می گریم 

 در سخت ترین راه قدم می گذارم بدون یاد تو و این بزرگترین نادانی عالم است که

دامنگیر من است

 روزی خود از تو می طلبم و به ریا و تزویر و دروغ که تو آن را منع کرده ای توسل می کنم

 و بعد هم می گویم زور بازو و زحمت خود است و دریغ از یک تشکر

 دریغ از یک جو با وفابودن

 وفا؟ گفتم وفا؟کدام وفا ؟

آدمیان به هم تیغ نابودی میزنند و بی وفایی می کنند درد و رنجهای جهان را می خرند

 و از شیطان پیروی می کنند

یکی با رشوه و دیگری با سخن بیهوده و یکی با غمزه رفتنهای بیهوده

شکر کردن از سفره هامان رخت بسته و به بیگناه چوب گناه دیگران میزنیم

با دیگران سخت خوشیم و اما با خدایمان سخت ناخوشیم

روزی خود را به دست دیگران میبینیم و نه از سفره پر مهر او

 وای بر ما آدمیان که لحظه رفتن را و حضور در پیشگاهش را فراموش کرده ایم و یا

 شاید هم فراموش  نکرده ایم بلکه خود را به جهالت زده ایم و خود را جاوید و

 ماندنی میدانیم

 اما وای به روز حسرت وای به روز رستاخیز که از ما خواهند پرسید:

 زندگی را چگونه گذراندی ؟ عمر را چگونه سپری کردی ؟ شیطان را رهنما قرار دادی

و یا او را راندی ؟

 وای بر من و احوال من در سراشیبی تاریکی قبر که هیچ یاوری به جز خدا نیست

 وای بر من و تنهایی من آن وقت که عزیزترین کسانم نیز تنها در میان خاک رهایم

می کنند و به قطره اشکی اکتفا میکنند و میروندکه کاری بیشتر نمی تواند بکنند

آن روز  به خدا چه بگویم که تو را فراموش کردم تا به آنی برسم که خود میطلبم و

 کسانم میطلبند؟

و امروز چه غریب مانده ام که حتی یادی از تو و شکری بر نعمتهایت نکرده ام و در

میان مور و عقرب و  مارها گرفتار تنهایی هستم و نه هر آنچه ازمال دنیا داشتم با

 خود آورده ام و نه هر آنکه دوست داشتم و برای  رضایتش رضایت تو را ندیدم

امروز به یاریم میشتابد؟

 بنال ای دل ز تنهایی حذر کن

دمی با خود نشین به رب خود نظر کن

همانا گر تو خود را میشناسی

 حماقت میشود رب ناشناسی

فرا رسیدن شهادت دخت رسول الله و بانوی هر دو عالم بر شما تسلیت باد

 و امید که در پرتو  لطف عنایت خدا و یاری امام زمان(عج) و شفاعت مادر

عزیزمان زهرای اطهر (س) شرمنده خدایمان نباشیم و تا خاک گور ما را

به سوی خود نخوانده راه فلاح و رستگاری در پیش گیریم .انشالله

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 18:35  توسط زهرا  | 
با عرض سلام و تشکر و آرزوی سالی خوش برای همه عزیزان در سال جدید

از همه شما بزرگواران که جواب کامنتهایتان را نداده ام پوزش میطلبم

امیدوارم با صفای دل و خوبی خودتان مرا ببخشید به خاطر وضع روحی نابسامان

مدتیست شرمنده شما بزرگواران هستم ولی تقاضا میکنم این حقیر و کلبه کوچکم را

 به خاطر این امربه فراموشی نسپارید.

سر سفره پر مهر و محبتتان این خواهر کوچک گرفتارتان را از دعای خیرتان فراموش نکنید

امیدوارم سالی خوب و پر برکت همراه با سلامتی و سعادت در کنار خانواده محترمتان داشته باشید

خواهر کوچک شما زهرا

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 1:59  توسط زهرا 
یا مقلب القلوب و الابصار               سال نو آمد و نیامد یار


یا مدبر اللیل و النهار                    بی حضورش چه اشتیاق بهار

 
یامحول الحول و الحوال               منتهی کن فراق را به وصال


حول حالنا الی احسن الحال        به امید فرج همین امسال

 

ان شاءالله امسال یه کاری کنیم وقتی تقویم سال بعد را

 باز می کنیم یه تعطیلی رسمی دیگه بهش اضافه شده

 باشه:

اولین سالگرد ظهور حضرت مهدی (علیه السّلام) – تعطیل

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 1:54  توسط زهرا  | 
خسته ام از این زندان که نامش زندگیست

پس قشنگیهای دنیا مال کیست؟

باختم درعشق اما باختن تقدیر نیست

ساختم با درد تنهایی مگر تقدیر چیست؟

 

شب عید است و دلتنگم خدایا

غریب و بیکس و زارم خدایا

بیا مهدی شب هجران سحر کن

مرا از این غم و هرمان به در کن

اللٌهمٌ عجٌل لولیٌک الفرج

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 1:3  توسط زهرا  | 

دیدند صلابت تو پابر جا ماند

انگشت تحیر به لب دنیا ماند

والله به تاریخ نخواهند نوشت

سید علی خامنه ای تنها ماند

حکایت شجاعت و فهیم بودن هموطنانم به روایت تصویر

دشمن می گفت از خانه ها بیرون نیایید اما همه آمدند تا بگویند هیچ غلتی نمی توانید بکنید و سرنوشتمان را خودمان میسازیم

رای دادم برای آینده تو

برای دیدن بقیه عکسها لطفا به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 0:18  توسط زهرا  | 
     
     
     
    ‎ راي من نابودي اهريمن است
    راي من تيري به چشم دشمن است
    راي من تفسير عشق و غيرت است
    راي من مفهوم جاه و عزت است
    راي من احياگر صوت جليست
    راي من يعني که مولايم عليست
    راي من يعني که يار حيدرم
    راي من يعني مطيع رهبرم
    **************************************
       مسأله اول در انتخابات اين است که همه در اين آزمون عمومي ملت ايران شرکت کنند و نشان بدهند که ملت ايران زنده است و به سرنوشت کشورش علاقه دارد.
                                                     مقام معظم رهبري
      *************************************
    + نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت 14:1  توسط زهرا  | 
    سوت قطار سکوت شب و روز های زندگی را میشکند

    قطار، پرشتاب در حرکت است

    راستی در کدام ایستگاه و با چه کوله باری پیاده میشویم؟؟؟؟؟

    سوت قطار زندگی عجب غریبه

    تو نگاه آدما اینو نوشته

    بیا بشین بساط زندگی پایان نداره

    اما دروغه به خدا ایستگاه آخر نزدیکه

    به کجا چنین شتابان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

     

     

     

    + نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 0:49  توسط زهرا  | 
    سلامممممممممممممممممممممم

     دستتون درد نکنه که باز هم حماسه آفریدید

    پاینده باشید در پناه قرآن و اهل بیت علیهم السلام، انشالله

    خدا حفظتون کنه با این همه صلابت و محبت و همبستگی

    باز هم دشمن رو مایوس کردید با قدمهاتون 

    الهی جون تک تک دشمنان به فدای یه تار موی سرتون

    گامهاتون استوار،قدتون چون سرو ماندگار و دریای اتحادتون

    همیشه پر تلاطم باد هموطنان مهربان من.

    الهی و ربی من لی غیرک

    خدا جون وعده تو حقه و ما دلخوشیم به وعده های تو و میدونیم

     و مطمئنیم که دریای همبستگی ما به برکت رحمت توست و ما

    تنها قطره ایم در برابر این همه باران رحمتت یا رب العالمین

    و آهههههههههههای دشمنان ببینید و از خشم بمیرید که ما همیشه

     استوار چون کوه در مقابل دسیسه هاتون ایستاده ایم

    و این هم عکسهایی از حماسه قشنگ سی و سومین بهار آزادی وطنم

    لطفا به ادامه مطلب بروید


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت 1:2  توسط زهرا  | 
    بوق و کرناها باز شروع شده:

    اختلاف بین اصولگراها،تزلزل در قیمت سکه و ارز،احتمال حمله آمریکا و اسرائیل به ایران

    (همه گزینه ها روی میز است)

    یک روز در بوقها مینواختند که : مردم  ایران رای ندهید

    یک روز می نواختند که : نظام دیگر یاور ندارد

    یک روز و و.............

    بیچاره ها از رو هم نمیروند

    نمیفهمند که هر چه دست و پا بیشتر بزنند بیشتر نابود میشوند

    بیچاره ها ،روزهای بیداری و حضور، مردم را درخت میبینند

    وقتی هم که رضایت میدهند که تصویرها مردم را نشان داده اند همه را ساندیس خور

     و ساندویچ خور و جیره خور معرفی می کنند و کارمندهایی که به وعده اضافه حقوق

     و ترس از اخراج شدن به راهپیمایی آمده اند

    ای وای بر بیچارگیشان

    واقعا کجای دنیا رسم است این همه خاک بر سر شدن و از رو نرفتن

    خوب باز هم فصل فصل حضور است و بوق و کرناهاشون شروع به نواختن کردن.

     اما نمیدونن که باز هم به قول فرزند شهید قدیانی ساندیس ها رو می خوریم و

     نی اون  رو میکنیم توی چشمشون تا کور بشن و انشالله که هر چی می خوریم

    گوشت بشه به تنمون

    حواسمون جمع باشه و چشمامون تیزبین تر از همیشه

    که دشمن در کمینه مبادا فریبش رو بخوریم

    خدایا ما را در راه یاری دین خودت و سرافرازی میهن اسلامیمان و شادی

     دل امام زمان(عج) و شهدا و امام شهدا یاری بفرماو دشمنان ما را هر چه زودتر

    نابود بفرماآمین یا رب العالمین

     

     

    + نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 13:32  توسط زهرا  | 
    در سالروز امامت شما ای نور چشم رسول الله ای کاش مسئولین ما از این مغازه دار

    یاد بگیرند راه امر به معروف آن هم با طعم شیرین محبت و مودت رسواللهی را.

     تخفیف با طعم حجاب

    دیشب داداش کوچیکم می گفت: مسیح ! دیروز رفته بودم مغازه آقای محمدی ، روی شیشه مغازه اش یه چیز خیلی جالب نوشته بود."نوشته بود به خانومای محجبه تخفیف میده".برام خیلی جالب بود ......

    بقیه اش رو خودتون بخونید 

    تخفیف با طعم حجاب نوشته جناب آقای مسیح کردستانی 

    راستی اگر هر کدام از ما هر چه از دستمون برمیاد برای شادی دل امام زمانمون انجام بدیم

    باز هم این همه چشم براه میمونیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    اللهم عجل لولیک الفرج

     آمین یا رب العالمین

    + نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 0:48  توسط زهرا  | 
    شیدایی و تجربه های تلخش

    تا ثریا و لاپوشیهای پر از بدبختیش

    همه و همه دنیای تکراری وحشتناک ماست

    راستی فردا را چگونه خواهیم ساخت؟

    با تمام علاقه ای که به زندگی دارم و عاشقانه منتظراومدن مولام هستم از دست این

     زندگی و  فلاکتهاش خسته شدم .یه جورایی بریدم

    اما توکل کردم به خدا هر جور خودش صلاح بدونه همون درسته

    میدونم که هر بدبختیه خودمون برای خودمون رقم میزنیم و خوبیها همه مال اونه

    بله بدبختیها رو خودمون می خریم با دنیا طلبیهامون

    با نادیده گرفتن سفارشهای ارزشمندش

    با بدتینتیهای اکتسابی خودمون

    خدایا به دادمون برس قبل از اینکه به تباهی کشیده بشیم و به تباهی بکشونن ما را

    + نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 0:21  توسط زهرا  | 

    به پنج كس اميد نداشته باش:

    ۱ ـ كسى كه در نهادش اعتماد نبينى۲ ـ و كسى كه در سرشتـش كرم نيابـى

    ۳ـ و كسـى كه در آفرينشـش استـوارى نبينى ۴ ـ و كسى كه در نفسش

     نجابت نيابى ۵ ـ و كسى كه از خدايش ترسناك نباشد

     

    از سخنان گوهربار امام رضا (ع)

    شهادت شاه خراسان و سلطان دلهای شیعیان تسلیت باد

     

    + نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 10:17  توسط زهرا  | 
    نم نم باران و دیدن گنبد طلا
    دلهای شکسته و ارادتمندان به درگاه حضرت رضا(ع)
    ۱۳۰۰۰دونه تسبیح و صلوات به نیت سلام به شما آقا جان و خواهران و برادران شما
    و برای سلامتی و ظهور فرزند شما
    و
    حاصلش شد دلدادگی بیشتر من حقیر و یه تسبیح معطر پر از عطر گل یاس و بوی حرم
    ممنونم آقا جان ممنونم










    منتظر ظهور فرزند شما

    و آرزومند دیدار دوباره شما


    کوچک و ارادتمند شما زهرا


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1390ساعت 21:19  توسط زهرا  | 

    السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین

    و علی اصحاب الحسین و علی زینب کبری و علی ابوالفضل العباس

    امیری حسین و نعم الامیر

    + نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 17:24  توسط زهرا  | 



    زائر آقا امام رضا علیه السلام هستم


    و نائب الزیاره همه شما عزیزان




    + نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 22:39  توسط زهرا  | 
    زیبایی غدیر به راه و رسم عاشقی آن است

    به راه و رسم وفاداری و امانتداری آن است

    به راه و رسم همنوایی و عهد نشکنی آن است

    به نام و نشان داشتن از پروردگار عالمیان است

    به دوری از خودخواهی و هواخوایهای باطل زمانه است

    غدیر یعنی سراسر عشق  و ایثار و همسفری

    غدیر یعنی طراوت با هم بودن و از هم جدا نشدن تا رسیدن به قرب الهی

    غدیر یعنی سراسر وفا و امانت و خلوص و عشق و عشق و عشق به

    وحدت و یکپارگی و بر حق شمردن حق و باطل شمردن باطل

    الهی و ربی من لی غیرک

    خدایا به جز تو کسی را ندارم مرا دریاب که سخت پریشان روزگارم

    به غدیر و رسم وفاداریش تو را سوگند میدهم ای والاترین و ای بهترین.

    علی را کسی به جز خدا و رسولش نشناخت

    عید غدیر بر عاشقان ولایت مبارک باد

    + نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1390ساعت 13:33  توسط زهرا  | 
    حاجیان جمعند دور هم همه

    پس کجا رفته حسین فاطمه؟

    حاجیان رفتند یکسر در منا

    پس چرا او رفته سوی کربلا؟

    او به جای موی سر ، سر می دهد

    قاسم و عباس و اکبر می دهد

    سعی او صفا با خنجر است

    مروه اش قبر علی اصغر است

     السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین


    برگرفته از وبلاگ مهر نوشته استاد بزرگوار جناب آقای بوذری
    + نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 11:16  توسط زهرا  | 

     

    خدایا دلم گرفته ، میان این همه آرزوها ، دلتنگ ترین بنده ات را دریاب

     

     

    + نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 10:7  توسط زهرا  | 
    فرهنگ جبهه